بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت سی و هفتم :
بوی خوش عدس پلویی که ننه برای یادبود بابا کاظم میپزد، فضای خانه کوچک اما با صفایمان را پر کرده است. نگاهی به در و دیوار کاهگلی و کهنه خانه میاندازم و از الان دلم برای آن تنگ میشود. درست است که یک اتاق از دو اتاق اینجا را هنوز داریم اما باید فکری به حال خودمان کنیم.
عدس پلوی امروزمان برخلاف همیشه هم گوشت و هم کشمش دارد. درست است که به اندازه ده نفر غذا درست کردیم اما هرچه هس
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
سپاس از شما.
۱۱ ماه پیششبنم
1نوشتار ومنون رمان عالیست اما واقا پارتتون بیش از حد کمه اخه کمی پر محتواتر مثل لقمه ای کوچک که فقط تا سرگلو بیشتر نمیرسه که مزش رو کامل بچشی چیزی ازمزهاش نمیفهمی خسته نباشید
۱۱ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
در نوشتن رمان نمیشه یچتندتند نوشت انگار که یه فیلم بیفته روی دور تند. تعداد خط ها هم بالای چهل است وحد مشخص داره. این طبیعی هست چون اوایل رمان هیتیم و معرفی هست و مقدمه هنوز به مبحث اصلی نرفتیم
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

معصومه
1خسته نباشی نویسنده جان رمانت ون عالیه ولی راست میگه شبنم خانم پارتها خیلی کمه